خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





نامه ای به مادر عزیزم

    سلام من به مادر عزیزم.سلام من به مادر غریبم.سلام من به مادر تنهایم.

    مادرا دوست دارم باز هم مثل دوران کودکی سر بر پاهایت گذارم و تو برایم لالایی بخوانی. دوست دارم مثل دوران کودکی هر موقع که برایم دوست داشتنی می شوی بوسه بر دستان و پاهایت زنم. باز هم سلام. سلامی به زیبایی برگ گل یاس، به بزرگی دلت.

    مادر جان من حسین هستم. همان حسینی که گفتی اگر راه کربلا باز گردد همگی با هم به زیارت ابا عبدالله می رویم برای شفای مریضیت. اینجا راه کربلا باز است... اینجا همه برگرد وجود حضرت سیدالشهدا حلقه زده و به سخنانش گوش می دهیم. اینجا همه نوریم بر گرد نور. اینجا جمعه ها  همه مستمع حضرت زهرا می شویم همه می آیند. شهدا می آیند، علما می آیند، صلحا می آیند. راستی اسم حضرت زهرا را آوردم. سالها بود منتظر جوابی از من بودی. چندین بار دیدم که سر نماز به خدا گفتی که: خدایا رضایم به رضایت ولی حسینم را برگردان. چندین بار دیدم گله کنان و نجوا گونه می گفتی که:حسین من چرا به من سر نمی زنی؟ و اینک بعد از چندین سال گذشت از جنگ این اولین نامه من به مادرم هست، به مادری که بی صبرانه منتظر تشریف فرمایی اش به عالم اعلی هستم.

    اینجا ما خبر از همه چیز داریم.خبر از خانه قدیمی و دل صمیمی شما داریم. خبر از قلب پاک، اشک چشم و اخلاص بچه هیئتی ها داریم. خبر ازدل خونین مادران شهدا داریم.خبر از اشک های پنهان نیمه شب شماها داریم. سر جمع بگویم خبر از همه چیز داریم و بی خبر نیستیم. جمعمان جمع است و کلاممان، کلام حق. پدر اینجاست اما بهشتی دیگر است. هر شب جمعه تمام بهشتیان برگرد انوار ائمه حلقه می زنند، پدر هم می آید.چند صباحی است که می خواستم برایت دلنوشته ای بنویسم و تقدیم به وجود بی کرانت بکنم ولی این روز را مغتنم شمردم و قرعه بر این روز آمد.

    مادرا روزت مبارک... امروز روز عشق است. مادرا به چشم خود می دیدم که چگونه تمام سال را برای ما می سوختی، و اگر می شد در همین روز عزیز بر گرد وجودت می گشتم و برایت به یکباره می سوختم. نمی دانم بعد از این همه سال که این اولین سال است برایت نامه می نویسم چه کنم که تمام وجودت مالامال از شادی شود.همین بس که این نوید را بهت برسانم که اینجا مادران شهدا جایگاهی بس رفیع دارند و من بی صبرانه منتظر تشریف فرمایی ات هستم. نمی دانم برایت چه بنویسم. نمی دانم از بهشت برایت بگویم یا از خیانتهایی که بعد از ما صورت گرفت. از درد دلهای شما بگویم یا از دل کوچک خود که برای شما می تپد.

    مادرم، ای تمام وجودم. به همه بگو ، بگو که هر کس که یاد شهدا را زنده نگه دارد چه آنهایی که سنگ قبور  ما را تمیز می شویند که برای تشریف فرمایی شما پاک باشدو گمنام مانده اند ، چه آنهایی که مراسماتی  برای ما برگزار می کنندو چه آنهایی که حتی با یک صلوات یاد ما را زنده نگه می دارند اینجا ثوابی عظیم و بی حد عایدشان می شود. نمی دانم چه بگویم، بعد از سالها که وقت نامه نوشتن شده زبانم قاصر است. راستی این را بگویم و دگر ختم کلام:

    یادت می آید که همیشه ورد زبانم بود"اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات ومحمد و آل محمد" آخر هم شهادتم حسین گونه شد ولی پیکرم را بعد از قطعه قطعه کردن زیر تانک در دریای فرات انداختند. این است راز مفقودالاثر شدنم، مادر جان/.



                                                                     یگانه فرزند و عزیز دردانه مادر

                                                                                  حسین


    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : داریم ,برایت ,مادر ,تمام ,بگویم ,شهدا ,تشریف فرمایی ,مادران شهدا ,منتظر تشریف ,صبرانه منتظر ,دوران کودکی ,منتظر تشریف فرمایی ,صبرانه منتظر تشریف ,
    نامه ای به مادر عزیزم

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده